سه‌رچاوه‌ی ئه‌م بابه‌ته‌ گۆڤاری"کورد‌ناسی"یه

که‌ فێرگه‌گه‌ له‌ ماڵپه‌ری هه‌ڵویستی وه‌رگرتووه‌‌

زبان، زبانشناسی و زبان کوردی

 مصاحبه با پروفسور امیرحسن پور‌

کوردناسی: نظریه‌های گوناگونی در مورد تعریف زبان وجود دارد مبنی بر اینکه زبان بیشتر ابزاری ارتباطی است. اما تعدادی از زبان شناسان به کلی زبان را در این چارچوب تعریف نمی کنند و آن را در تولید اندیشه مهم می- دانند. شما به عنوان محققی که مطالعاتی در حوزه‌ی زبان شناسی و ترجمه داشته‌اید چه تعریفی از زبان دارید؟

امیر حسن پور: تردیدی نیست که زبان مهمترین وسیله ارتباطی است، اما نمیتوان آنرا به یک وسیله‌ی ارتباطی تقلیل داد. زبان پیچیده‌ترین پدیده‌ی اجتماعی است، در پروسه‌ی پیدایش انسان (گسست انسان از دنیای حیوانات) به وجود آمده، و تصور ادامه‌ی حیات انسان بدون زبان میسر نیست. ارتباط تنها از طریق زبان صورت نمیگیرد اما ارتباطی که زبان میسر میسازد منحصر به نوع انسان است و با وجود اینکه هر موجود زنده‌ای باید با همنوع خود و با محیط زیستش ارتباط برقرار بکند، هیچ موجودی غیر از انسان وسیله‌ی ارتباطیی به پیچیده‌گی و کارآئی زبان انسانی خلق نکرده است. با وجود اهمیت نقش ارتباطی زبان، نمیتوان آنرا «ابزار ارتباط» نامید زیرا ارتباط خودش یک پدیده‌ی اجتماعی است و نمیتوان آنرا به پروسه‌ی ارسال پیام توسط گوینده و دریافت آن پیام توسط شنونده تقلیل داد. هرارتباطی در شرایط تاریخی معینی روی میدهد و این شرایطی است که بوسیله‌ی عوامل غیر زبانی از جمله تقسیم نابرابر قدرت (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و غیره) شکل میگیرد.

   زبان خودش یک پدیده‌ی بیطرف و خنثی نیست و، دراین روابط نابرابر قدرت، جانبدار است نه بیطرف. برای مثال سیستم واژگان، سیستم معنائی و دیگر سیستم های زبان در رابطه با تقسیم نابرابر قدرت بین جنسیت زن و مرد، از سلطه‌ی مرد بر زن جانبداری میکنند و به این معنی زبانهای موجود به تولید و بازتولید نظام مردسالاری میپردازند. در مورد طبقه هم زبان نقش مشابهی داشته است. اگر زبان تنها یک وسیله‌ی ارتباطی نیست، میتوان گفت که محمل اندیشیدن، تعقل، تفکر، دانش، و آنچه در فلسفه «آگاهی» نامیده میشود است. این به این معنی نیست که انسانی که قادر به تکلم نیست یا حیوانات غیر انسان نمیتوانند فکر بکنند. اما تفکر یا آگاهی که نوع انسان دارد با تفکر سایر حیوانات همطراز نیست.

   منظور از آگاهی، که فقط در انسانها دیده میشود، این است که انسان در پروسه‌ی درک دنیای خارج از ذهن خود (یعنی «واقعیت»)، بر محدودیت های حواس (حس دیدن، شنیدن، بوکردن...) و محدودیت های زمان و مکان غلبه میکند، و درک واقعیت را به آنچه حواسش به او میدهند محدود نمیکند. توجه کنید که ما، مانند حیوانات دیگر، واقعیت را از طریق حواسمان درک میکنیم اما بر خلاف آنها در هر لحظه از زندگیمان، از داده‌هائی که حواسمان به ما میدهند فراتر میرویم و به درک پروسه‌ها و روابط و پدیده‌هائی میرسیم که خارج از دسترسی حواس ما هستند. برای مثال، در حدود چهارصد سال پیش، عده ای از روشنفکران عصر رنسانس، استدلال کردند که زمین مسطح نیست بلکه کروی است، و کره‌ی زمین تنها یکی از کرات بیشماراست... و این در حالی بود که حواس انسانها (چشم) در آن زمان، مانند زمان ما، زمین را مسطح می یافتند.  اما آنها با مداخله‌ی ذهنی در واقعیت، مثلا" با برقرارکردن رابطه بین پدیده‌هائی که میدیدند (از جمله اینکه کشتیهائی که از دور دست به ساحل نزدیک میشدند ابتدا دکلشان پدیدارمیشد) بر محدودیت حس بینائی غلبه کردند و توانستند آنچه را انسانها چهارقرن بعد از طریق ماهواره دیدند خودشان، بر خلاف تجربه‌ی حواس، ترسیم یا مجسم یا تجربه بکنند. این نوع تفکر مختص روشنفکرها نیست و همه‌ی انسانها در هر لحظه از زندگیشان محدودیت های حواس و زمان و مکان را زیر پا میگذارند و از سطح به عمق میروند. «آگاهی» به این معنی بدون زبان میسر نیست. زبان امکان "«تفکر تجریدی» را بوجود میآورد.

   اگر بعضی حیوانات (مثلا" گربه، روباه، شمپانزه)  تنها از طریق مثال میتوانند تجربه‌ی فردی خود را به بچه‌هایشان منتقل بکنند، انسان از طریق زبان تجربه‌ی همه‌ی نسلهای گذشته را به کودکان منتقل میکند. زبان این امکان را میدهد که تجربه‌ی همه‌ی انسانها در جامعه‌های گذشته و حال را بیندوزد، حفظ بکند، توسعه‌ بدهد و به نسلهای بعد منتقل بکند. انسان بوسیله‌ی زبان دنیائی را خلق میکند که وجود ندارد اما میتواند وجود داشته باشد.  علم، ادبیات، دین، فلسفه، و دیگر فعالیتهای فکری بدون زبان میسر نیست.

   به این ترتیب، تعریف زبان کار آسانی نیست. میتوان در مورد اینکه زبان چیست بیشتر توضیح داد اما تعریف آن و تقلیلش به چند خصوصیت مشکلی را حل نمیکند. من بر خصلت اجتماعی زبان تاکید کردم اما زبان در عین حال یک پدیده‌ی بیولوژیک است. بدون سیستم عصبی پیچیده و بدون ارگانهای زبان (ریه، زبان، دندان، لب و ...) سخن گفتن میسر نیست. حیواناتی که از نظر تکاملی به انسان نزدیکترند (ازقبیل شمپانزه) نمیتوانند صداهای هیچ زبان انسانی را تولید بکنند (حتی وقتیکه به آنها آموزش داده میشود) و با تعداد محدودی صدا (فونیم) که هر زبان دارد تعداد چندین ده‌هزار کلمه‌ی آن زبان را تولید بکنند. زبان انسان، بعد ازاختراع نوشتن در حدود شش هزار سال پیش، و بویژه بعد از مکانیزه‌کردن آن توسط چاپ و سپس انقلابات پی در پی در تکنولوژی ارتباطات از قرن نوزدهم به بعد، اهمیت بیشتری در مبارزه‌ی طبقاتی و تولیدی پیداکرد. نوشتن از همان آغاز در خدمت طبقه‌ی حاکمه در جامعه‌های بین النهرین در عصر باستان بود. «شمشیر وقلم» از همان آغاز با هم درآمیختند. اما زبان، هم گفتاری هم نوشتاری، عرصه‌ی مبارزه برای آزادی و علیه ستم و استثمار بوده‌است. ارتباط انسان با ماشین به طور روزافزونی گسترش مییابد و از آنجا که زبان مهمترین و کارآترین سیستم ارتباطی برای انسانها است، تلاش میشود که این ارتباط بین موجود غیرزنده‌ی ماشین با انسان از طریق زبان انجام بشود. ماشین نه تنها باید زبان انسان را «درک» بکند بلکه باید به ترجمه هم بپردازد. ماشینها باید به‌طور روزافزونی صدای انسان را تشخیص بدهند و خودشان پاسخهای از قبل فراهم شده را ارائه بدهند. این کارها هنوز بسیار مکانیکی هستند اما تلاش برای تولید "هوش مصنوعی" ادامه دارد و پیشرفت هم میکند.    

 

کوردناسی: تئوریهای موجود در حوزه‌ی زبان شناسی به چند بخش تقسیم می شوند؟ لطفا توضیحاتی در مورد رایجترین این تئوریها بدهید.

امیر حسن پور: تئوری در زبانشانسی بسیار متنوع و پیشرفته‌است ودر کشورهای مختلف و در دورانهای مختلف در قرن بیستم تحولات بسیاری دید که نمیتوان آنرا در محدوده‌ی یک مصاحبه توضیح داد.

   تئوریهای زبانشناسی، ربانشناختی، و تئوریهای زبان (اینها تفاوتهائی دارند) را بر اساس ملاحظات مختلف طبقه‌بندی میکنند. مثلا" بعنوان مکتب یا محفل از جمله مکتب پراگ (تروبتزکوی، یاکبسن، و غیره)، مکتب دانمارک (یمسلف، و بعدها دلوز و گواتاری)، مکتب لنینگراد (باختین، ولاشینف...)،  وغیره.  یک معیار دیگرتقسیم  تئوریها بر اساس اسم تئوریسین ها است مثلا" تئوریهای بلوومفیلد، فرث، پایک، چامسکی و غیره. یا تقسیمبندی بر اساس کشور مثلا" زبانشناسی انگلیسی، فرانسوی، آمریکائی، شوروی، وغیره. البته تقسیم بندی دقیقتر بر اساس نامگذاری خود تئوری ها است مثلا" تئوری ساختگرا، تاویلی، فونکسیونالیست وغیره. و اخیرا" تقسیم بندی بر اساس «گفتمان» یعنی تقسیم بندی توضیح تئوریهای زبانشناسی به عنوان گفتمان.

   همانطور که گفتم توضیح این تئوریها احتیاج به یک کتاب دارد و در این مورد نوشته‌های زیادی در دست است. من فقط میتوانم به جنبه‌هائی از این گلستان اشاره‌بکنم. ابتدا باید بگویم که در حالیکه گاهی به «زبانشناسی همگانی» به معنی زبانشناسی تئوریک اشاره میشود، در واقع تئوریی که بتواند همه‌ی جوانب زبان را توضیح بدهد تا کنون ارائه‌ نشده. یک نقطه عطف مهم در عرصه‌ی تئوری، نظرات فردینان دو سوسور (١٨٥٦-١٩١٣) است، که زبان را بعنوان یک سیستم یا ساخت توصیف میکند. اینکه زبان بعنوان یک ساخت توصیف بشود به این معنی است که واحدها یا اعضای تشکیل دهنده‌ی زبان (مثلا" فونیم ها، کلمات، عبارات...) در درون زبان ارزش یا معنای خود را پیدا میکنند نه در رابطه با آنچه در خارج از زبان هست. مثلا" معنای نشانه یا کلمه‌ی «درخت» را نباید در رابطه با آنچه در خارج از زبان وجود دارد، یعنی یک درخت معین، دریافت بلکه در تقابل یا تفاوتهای آن با نشانه‌هائی چون «گیاه»، «بوته»، و«سبزی» و نیز در رابطه با تصویر ذهنی که از درخت داریم جستجو بکنیم. به این ترتیب زبان سیستم نشانه‌ها است و واحدهای تشکیل دهنده‌ی آن در تقابل و همنشینی با هم معنی پیدا میکنند نه در رابطه با آنچه در خارج از این سیستم وجود دارد. یکی از نتایج این دیدگاه این بود که زبان به عنوان یک پدیده‌ی مستقل یا قائم بالذات یعنی مستقل از ابعاد اجتماعی، بیولوژیک، تاریخی، فرهنگی، روانی وسیاسی آن و مستقل از تاریخش و بدون توجه به جنبه‌های تطبیقی شناخته‌بشود یا بهتر بگویم توصیف بشود. تاکید بر«ساخت» و «توصیف»، تا حدی عکس العمل در مقابل سنت فیلولوژی (فقه‌اللغه) بود که جوانب ادبی و فرهنگی و تاریخی و متنی زبان را مطالعه میکرد، و مرزهای زبان و غیر زبان در آن مشخص نبود. تئوریهای ساختی و توصیفی، بر خلاف مطالعات فیلولوژیک، تلاش کردند که حدود و ثغور دقیقی برای زبان، موضوع مطالعه‌ی زبانشناسی، ترسیم بکنند. در تئوری ساخت گرائی، زبان یک سیستم یا ساخت است که قائم بالذات است یعنی متکی به سایر سیستم ها نیست و طبق دینامیسم خود عمل میکند و تغییر پیدا میکند. این تاکید بر ساخت و توصیف باعث پیشرفت چشمگیری در درک زبان شد و در همه‌ی علوم اجتماعی تاثیر جدی گذاشت و ساختگرائی را برای چند دهه به چهارچوب تئوریک بسیاری از علوم تبدیل کرد و این تاثیر هنوز ادامه دارد. اما محدودیتهای آنهم بیشمار بود. در آمریکا، ساختگرائی و توصیفگرائی با پوزیتیویسم و رفتارگرائی افراطی دو دهه‌ی بعد از جنگ جهانی دوم عجین شد و کار به مسخرگی کشید بطوریکه مطالعه‌ی معنا را از حوزه‌ی کار زبانشناسی حذف کردند زیرا، در این محیط یا پارادایم فکری، معتقد بودند که همه چیز باید اندازه‌گیری و کمی بشود اما معنا قابل اندازه‌گیری نبود و از اینرو آنرا یک «جعبه‌ی سیاه» به حساب میآوردند که زبانشناس نمیتوانست به آن دسترسی بیابد. با وجود اینکه بسیاری از متدهای مطالعه‌ی ساختگرائی و توصیفی در زبانشناسی مارکسیستی، در شوروی و سایر جاها، بکار گرفته‌شد، اما زبانشناسی مارکسیستی محدودیتهای ساختگرائی را به نقد کشید و برموجودیت اجتماعی زبان تأکید کرد (و این علیرغم اینکه در شوروی زبانشناسی تا سال ١٩٥٠ گرفتار تئوریهای ضدمارکسیستی نیکولای مار بود). در اواخر سالاهای١٩٥٠، چامسکی  بعضی از محدودیتهای درک ساختگرائی را به نقد کشید و با این کار«انقلاب در زبانشناسی» براه انداخت.

   امروز عرصه‌ی تئوریک بسیار متنوعتر و پیچیده‌تر شده ‌است. پسا-ساختگرائی به نقد ساختگرائی در زمینه‌های نوینی پرداخته است و این در حالی است که بسیاری از مسائلی که ساختگرائی مطرح کرد هنوز چهارچوب این بحث ها را شکل میدهد. امروز مثلا" ادعا میشود که زبان به دنیای خارج از خودش ارجاع نمیکند و خودش، مثل هر آنچه در خارج از زبان هست، مرجع (رفرانس) به شمار میرود. اگرچه این ادعای جدیدی نیست، نتایج تئوریک و سیاسی آن قابل توجه‌است. رابطه‌ی زبان با واقعیت، ذهن با عین، آگاهی با ماده،  یا سوژه با اوبژه از قدیم در فلسفه و تئوری مورد بحث بوده. تئوری مارکسیستی، چه در زبانشناسی چه در سایر عرصه‌ها، این رابطه را دیالکتیکی و به شکل وحدت ضدین میبیند در حالیکه تئوریهای ساختگرا آنرا به شکل دوالیسم میبینند و پساساختگرایان تلاش میکنند با حذف یک طرف (عین، واقعیت، ماده) از دوالیسم برحذر بمانند. درست است که زبان تنها انعکاس واقعیت نیست، آئینه‌ای نیست که واقعیت را منعکس بکند، بلکه خودش به خلق واقعیت میپردازد (مثلا" در یک رمان، در نوشته‌ای مانند مانیفست کمونیست، در یک قطعه شعر، در یک تاریخچه و یا در یک گفتگوی روزمره)، اما از این توانائی زبان، که تنها انسان از آن برخوردار است، نمیتوان به این نتیجه رسید که زبان فاقد مرجع است. دید غیر دیالکتیکی نمیتواند درک بکند که ما با کلمات، مفاهیم و تئوریها، که مرجع مشخصی در دنیای خارج از زبان ندارند، به ساختن دنیائی میپردازیم که مشخص است و مرجعیت دارد. ادعای زبان بدون مرجع در شکل پیچیده‌ترش به این نتیجه اشاره ‌دارد که هر آنچه زبانی است ساخته و پرداخته ‌است (که ادعای درستی است) اما به این نتیجه عنایت ندارد که این قابلیت مهمترین ویژگی انسان است که فقط از طریق زبان میسر است و از این طریق است که انسان به رهائی یا آزادی از قید وبند واقعیت میرسد. واضح است که تمام کلمات زبان حتی کلماتی چون «دیوار»، «صندلی» یا «مداد» همه مجرد هستند و هیچ کدام به دیوار یا صندلی یا مداد مشخصی ارجاع نمیدهند یا دلالت نمیکنند. اما آنچه‌ مهم است اینست که با وجود اینکه زبان کاملا" انتزاعی است برای اشاره، ارجاع، بحث، پیش بینی، و ساختن دنیائی به کار میرود که انتزاعی نیست و در آن زندگی میکنیم یا میخواهیم بسازیم. این تنها یکی از بحث های تئوریک است و در عرصه‌ی مطالعات «گفتمان» (دیسکورس) هم که با مطالعه‌ی «گفتمان» در زبانشناسی متفاوت است اما با آن رابطه دارد مطرح شده‌ است.

   اگر تئوری زبانشناختی همگانی یا عام وجود ندارد که بتواند پدیده‌ی پیچیده‌ی زبان را در همه‌ی جوانبش تبیین بکند، مؤلفه‌های گوناگون زبان توسط علوم یا دانشهای تکه‌پاره‌ی امروز تئوریزه میشوند. مثلا" «زبانشناسی اجتماعی» بافت اجتماعی ساختارهای زبانی را توضیح میدهد، «زبانشناسی روانی» زمینه‌های روانی، «زبانشناسی انسان شناختی» بافت فرهنگی، و «زبانشناسی زیست شناختی» بعد بیولوژیک و «زبانشناسی انتقادی» رابطه‌ی زبان و قدرت و غیره. از آنجا که تئوری غیرمارکسیستی فاقد یک تئوری عام جامعه ‌است، این تکه‌پارگی تئوریک در مورد تئوری زبانشناسی و سایر تئوریها اجتناب ناپذیر است و مطالعات اینتردیسیپلینری (interdisciplinary) یا مالتی دیسیپلینری (multidisciplinary) یعنی بحث یک موضوع از زاویه‌ی چند علم جدا از هم نمیتواند چندپارگی تئوری را چاره ‌بکند. وقتیکه یک مسئله از دید چند علم بررسی بشود از آنجا  که تکه پارگی این علوم همچنان ادامه دارد برخورد همه جانبه نمیتواند ارائه بشود.

 

کوردناسی: چرا اهمیت مطالعات زبان شناسی امروزه بیش از گذشته است؟

امیر حسن پور: در پاسخ این سوال باید پرسید "اهمیت برای کی؟".  زبانشناسی به نیازهای گوناگون باید پاسخ بدهد. انقلاب بورژوائی اواخر قرن هجدهم و بویژه بعد از انقلاب صنعتی شرایط پیدایش زبانشناسی مدرن را بوجود آوردند. بدنبال به قدرت رسیدن بورژوازی، زبانشناسی در جهتی حرکت کرد که آنرا از چند هزار سال سنت مطالعه‌ی زبان جدا کرد. نیازهای جامعه‌ی سرمایه‌داری در زمینه‌ی زبان با نیازهای جامعه‌ی ماقبل سرمایه‌داری متفاوت است. پیدایش زبان ملی، زبان استاندارد، زبان علمی، زبان ادبی و غیره نشاندهنده‌ی استفاده‌ی وسیعتر  پیچیده‌تر از زبان است. این هم پا به پای سایر تحولات صوت گرفت مثلا" پیچیده‌ترشدن بی وقفه‌ی جامعه، تجزیه‌ی علوم، پیدایش دانشهای جدید، و شیوه‌های جدید تحقیق... به دنبال انقلاب صنعتی، در نیمه‌ی دوم قرن نوزده، تحولات بی سابقه‌ای در عرصه‌ی تکنولوژی روی داد که نیاز به زبان را در بعدهای نوین و بیسابقه‌ای مطرح کرد. مثلا" تکنولوژی تلفن و تلگراف برای انتقال پیام به شیوه‌ای مـؤثر نیاز به درک نوین از زبان داشتند (برای مثال کیفیت انتقال صوتها یا فونیم های زبان از طریق تلفن). هنگامیکه "تصویر متحرک" یعنی سینما در اواخر قرن نوزده اختراع شد، نیاز به گویائی آنها مطرح شد و بعد از سه‌دهه به این نیاز پاسخ داده ‌شد اگر چه این مسئله‌ای زبانی یا زبانشناختی نبود و بیشتر مسئله‌ی ضبط و پخش مجدد صدا بود. اما سینمای غیر مصوت مسئله‌ی ترجمه و تلخیص را مطرح کرد و بعدها با جهانی تر شدن این هنر- صنعت، دوبله کردن و زیرنویسی مسائل نوینی در ترجمه مطرح کردند که زبانشناسها به درک آن نپرداختند و کسانیکه در سینما کار میکردند عمده‌" بدون کمک زبانشناسها سنتهای این نوع نوین ترجمه‌ را ابداع کردند. این داستانی طولانی است و نمیتوانم همه‌ی آن را بازگویی بکنم. در جریان جنگ، که بخش مهمی از اقتصاد و سیاست و فرهنگ سرمایه‌داری است، نیاز به زبان بسیار جدی تر شده است. بویژه در جنگهای امپریالیستی قرن بیستم نیاز به کود و شکستن کود، نیاز به ترجمه هر آنچه بزبان دشمن نوشته و گفته میشود، نیاز به تبلیغات جنگی به زبان دشمن، کنترل زندانیان جنگی و کسب اطلاع از آنها و بسیاری نیازهای دیگر احتیاج به متخصصین زبان از جمله مترجمین را بیشتر میکرد و دولتهای سرمایه‌داری برنامه‌ی آموزش زبانهای خارجی را در دانشگاهها و مدارس و پادگانها تشویق میکردند. دولت آمریکا سالها است یک لیست «زبانهای استراتژیک» دارد که انتخاب این زبانها بر اساس منافع استراتژیک (امنیتی، نظامی، اقتصادی و سیاسی) صورت میگیرد.

   بعد از جنگ جهانی دوم، که در طی آن اولین قدمها برای ساختن کامپیوترهای امروزی با موفقیت برداشته شد، و هنگامیکه پیشرفتهای اساسی در اواسط قرن صورت گرفت، ارتباط انسان با کامپیوتر چالش بزرگی بوجود آورد. کامپیوتر تنها از طریق «زبان» های غیر انسانی میتوانستند دستورات انسان را دریافت کنند و به آن پاسخ بدهد. ژنرالهای آمریکایی میخواستند مستقیما" با کامپیوتر ارتباط پیدا بکنند و به همین دلیل نیروی هوائی آمریکا پول فراوانی صرف تحقیقات زبانشناسی کرد. در سالهای ١٩٦٠ تعداد دپارتمانهای زبانشناسی در آمریکا بطور بی سابقه‌ای رشد کرد و این بیشتر به خاطر جریان یافتن این پولها بود.

   در سالهای اخیر، رژیم بوش نظام جاسوسی و کنترل در سطح آمریکا و جهان درست کرده که در تاریخ دنیا بی سابقه ‌است. این نظام از هر فرم ارتباطی برای شناسائی افراد، افکار، فعالیتها، محل سکونت و روابط انسانها استفاده‌ میکند و ارتباط زبانی از جمله مهمترین آنها است. دو سال پیش یک کنفرانس بزرگ ترجمه در شهر تورانتو برگزار شده ‌بود و در گزارش یکی از روزنامه‌ها در مورد کنفرانس آمده ‌بود که دولت آمریکا بعد از شروع «جنگ علیه تروریسم» به اندازه‌ای مطلب به زبانهای دنیا جمع کرده ‌است که نه توانائی نگهداری آنها را دارد و نه ترجمه‌ی آنها.

   باید توجه کرد که تکنولوژیزه شدن زبان و ارتباط زبانی هیچ حد و مرزی نمی شناسد، و هم اکنون نظام سرمایه‌داری قدمهای جدی در جهت تبدیل انسان به سایبورگ (ترکیب ماشین و انسان) برداشته است. زبان و زبانشناسی در تولید سایبورگ و «هوش مصنوعی» و در بسیاری زمینه‌های دیگر اهمیت بیشتر مییابد. من به اهمیت دانش زبان در زمینه‌هائی چون بیماریهای روانی- زبانی اشاره نکردم.

   اینها مثالهائی بود در مورد علاقه‌ی دولت و نظام اقتصادی به مسائل زبانی و زبانشناختی. علاوه بر اینها، زبانشناسی خودش به عنوان یک علم دینامیسم خود را دارد و اولویتهای خود را در چهارچوب ملزومات اقتصادی و سیاسی و تکنولوژیک تعیین میکند. از آنچه گفتم نباید این استنباط را کرد که زبانشناسها ملعبه‌ی ژنرالها و سرمایه‌داران هستند، اگرچه بعضیها مسلما" چنین بوده‌اند. زبانشناسی مانند سایر علوم عرصه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی و تلاش برای دنیائی فارغ از ستم و استثمار بوده ‌است و امروز هم هست. مثلا"  زبانشناسها بطور روزافزونی متوجه زبانکشی و مرگ زبانها شده‌اند و تلاش میکنند این ماشین کشتار را متوقف بکنند.

   زبانشناسی در عین حال تحت تاثیر تحولات در سایر عرصه‌های دانش است. برای مثال، آنچه «چرخش زبانی» نامیده میشود و در بیست سی سال اخیر روی داده است با وجود اینکه از عرصه‌ی زبانشناسی برنخاست، توجه به زبان و زبانشناسی را بیشتر کرده است.

   امروز بحث رابطه‌ی زبان و قدرت و نیز زبان و ایدئولوژی، که مارکسیسم همیشه مطرح کرده ‌است، در زبانشناسی غیر مارکسیستی هم مورد توجه قرار گرفته است.   

 

کوردناسی: از خصوصیات دنیای مدرن در حیطه‌ی زبانی کوتاه‌شدن کلمات و یا به کار بردن کلمات انگلیسی است. چه تفاوتی در میان مکالمات عمومی درون جامعه در میان قشر جوان و قشر بزرگسال می بینید؟

امیر حسن پور: این بحث احتیاج به مطالعه دارد. کوتاه‌کردن کلمات در هر زبانی صورت میگیرد و به دلایل بسیار متفاوت. مدتها پیش نظریه‌ای بود که کوتاه‌شدن کلمات را به میزان فرکانس یا استفاده از آنها ربط میداد به این معنی که کلماتی که بسیار به کار میروند کوتاه‌تر میشوند (این البته در زمینه‌هائی مثل علوم خیلی صادق نیست). در مورد تفاوتهای زبانی نسل جوان و بزرگسال، باز هم تحقیق در مورد زبان کوردی یا سایر زبانهای منطقه ناچیز است. اما میتوان گفت که در شرایط چند دهه‌ی اخیر که تحولات مهمی در نظام اجتماعی- اقتصادی روی داده است (رشد بی سابقه‌ی شهرنشینی، پیدایش قشرهای نوین، ورود بیشتر زنان به بازار کار، انقلاب علمی و صنعتی بدون وقفه، رشد آموزش و پرورش....) تفاوتهای نسلها بیشتر و پیچیده‌تر است و این تفاوتها زبان را شکل میدهند و زبان در شکل دادن آنها نقش بازی میکند. در تحقیقی که در مورد زبان جوانان خیابان نشین در تهران صورت گرفته است، بسیاری از تحولات پیچیده‌ی امروز را از تاثیر زبان انگلیسی گرفته تا تضاد این نسل با رژیم حاکم را میتوان بروشنی دریافت.

کوردناسی: مشکلات درونی و بیرونی زبان کوردی را در چه می دانید؟ چه پیشنهادی برای برون رفت زبان کوردی از مشکلات سنتی و ساختاری آن دارید؟

امیر حسن پور: این نیز بحث بسیار مفصلی است. از آنجا که زبان کوردی بین چند کشور تقسیم شده و در سی چهل سال اخیر کوردها در همه جای دنیا پراکنده ‌شده‌اند، مسائل بیش از آن است که حتی بتوان در این جا آنها را فهرست وار ذکر بکنم. مشکل اصلی مشکلات بیرونی است، یعنی مسائلی که به ساخت زبان مربوط نمی شود و ناشی از عوامل غیرزبانی بخصوص سیاسی هستند. به طور خلاصه، با وجود اینکه زبان کوردی در بین تقریبا" هفت هزار زبان موجود دنیا، از نظر تعداد گوینده مقام بالائی دارد (چهلمین زبان دنیا است)، اما آنرا باید یکی از زبانهای مورد تهدید دنیا به حساب آورد. توجه کنید، تعداد متکلمین کوردی به مراتب بیش تر از زبانهائی چون فنلاندی، سوئدی، هلندی، دانمارکی، چکی، مجاری وغیره است. اما زبان کوردی، به خاطر اینکه کوردزبانان قدرت سیاسی (دولتی) نداشته‌اند و نیز به خاطر اینکه تحت سلطه‌ی رژیمهای غیردمکراتیک متعهد به سیاست زبانکشی بوده‌اند، زبانی است که از نظر توانایهای فرهنگی به پای زبانهائی که اسم بردم نمیرسد و در واقع به خاطر این سیاستها نه تنها در عرصه‌هائی چون علم نمیتواند روی پای خودش بایستد بلکه از جمله زبانهائی است که تهدید شده و در معرض خطر قرار گرفته‌است.

   در ترکیه، کوردی بشیوه‌ای بسیار خشن سرکوب و مرعوب شده ‌است و با وجود اینکه تلاش هشتاد ساله‌ی رژیم کمالیستی برای بی اعتبار کردن آن امروز دیگر به خاطر مقاومت کوردزبانان با شکست مواجه شده، اما موانع قانونی اجازه نمیدهد که کوردزبانان آزادانه از زبان خود استفاده‌ بکنند حتی بشیوه‌ی شفاهی. آنچه در ترکیه میگذرد خشن ترین نمونه‌ی زبانکشی است که، همراه با سایر فرمهای اعمال خشونت (ویران کردن بیش از ٣٥٠٠ روستا، شکنجه، کشتار، جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت...)، مورد تایید آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا بوده‌است اگر چه اتحادیه گاه و بیگاه «حقوق فرهنگی و زبانی» کوردها را به ترکیه یادآوری میکند. بسیاری از زبانشناسها (باستثنای چامسکی، تووه سکوتناب-کانگاس، جویس بلاو و چند نفر دیگر) در مورد این اعمال خشونت علیه زبان کوردی سکوت کامل کرده‌اند و به این ترتیب در این پروژه‌ی زبانکشی شرکت کرده‌اند. در ترکیه، اگر هم دولت آزادی کامل برای کوردی قائل بشود، این زبان آنچنان آسیب دیده است، مانند پرنده‌ای که بالش را شکسته باشند مشکل است بتواند پرواز بکند.

   در ایران سیاست رژیم اسلامی در مورد زبانهای غیر فارسی، نسخه‌ای از سیاستهای ناسیونال- شووینیستی رژیم پهلوی است. شرط مهم بقای زبانهای تهدیدشده به کار گرفتن آنها در آموزش و پرورش است آنهم در هر چهار سطح کودکستان، دبستان، دبیرستان، و دانشگاه. در ایران رژیم اسلامی این حق، یعنی حق تحصیل به «زبان مادری»، را برای غیر فارس زبانها قائل نیست. در حالیکه این زبانها در رسانه‌های جمعی به کار میروند، از آنجا که زبان آموزش و ادارات دولتی نیستند، ارزش فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آنها بمراتب کمتر از فارسی است، و به این ترتیب سیاست دولت ایجاد نابرابری بیشتر است، و این نابرابری بقای زبان را مورد تهدید قرار میدهد.

   در سوریه، دولتی که توسط فرانسه بوجود آمد، از همان آغاز درخواست کوردها را برای حق تحصیل بزبان مادری رد کردند و در دوران سلطه‌ی بعث در چهل سال اخیر، سیاست پاکسازی قومی و زبانکشی اجرا شده است.

   در عراق، بعد از تاسیس حکومت منطقه‌ای کوردستان در سال ١٩٩٢، در شرایطی که ناسیونالیسم کورد به قدرت رسیده ‌است، سیاست زبانی مشخص و واحدی وجود ندارد. منطقه‌ی کوردستان عراق به شیوه‌ای خودبخودی به دو منطقه‌ی سورانی و کرمانجی تقسیم شده اگر چه سورانی هنوز هژمونی دارد و سخنگویان سایر لهجه‌ها از قبیل هه‌ورامی آزادی تحصیل به لهجه‌ی خود را طلب میکنند. شانزده سال بعد از سقوط حکومت بعث، انتظار میرود که درزمینه‌هائی مانند آموزش و پرورش در سطح دانشگاه، در نظام اداری و قضائی و قانونگذاری زبان کوردی به‌کار برود. اما پیشرفت در همه‌ی این زمینه‌ها بسیار کند است. در حالیکه ناسیونالیسم کورد زبان را عرصه‌ی بسیار مهمی از «ملت-سازی» به حساب آورده‌است اکنون که در بخشی از کوردستان به قدرت رسیده‌ است، توانائی رهائی زبان کوردی از ساختار زبانکشی دولت عراق را ندارد.

   در سوریه نیز مقاومت در عرصه‌ی زبانی ادامه دارد. در ارمنستان و گرجستان و آذربایجان در دوران حکومت شوروی حداقل شرایطی که برای حفظ زبان در بین جمعیتهای کوچک و پراکنده‌ی کورد ضروری بود فراهم شده ‌بود (به استثنای سالهای ١٩٣٧-١٩٤٥). اما بعد از سقوط شوروی و بقدرت رسیدن ناسیونالیستها در این جمهوریها، بقای زبان کوردی بشدت در خطر است. روزگاری بود که یک ساعت برنامه‌ی روزانه‌ی کوردی رادیو ایروان در دوران سیاست خشن زبانکشی ترکیه (قبل از سال ١٩٩١) در ترکیه شنوندگان زیادی داشت و به آنها امید میداد که زبانشان زنده‌ خواهد ماند. امروز تفاوت زیادی بین وضع زبان کوردی در ارمنستان و ترکیه نیست. در واقع بعد از جنگ آذربایجان و ارمنستان بر سر منطقه‌ی قراباغ، جمعیت کورد پراکنده‌ شده‌ و دیگر روزنامه‌ی ریا تازه که در دوران شوروی یکروز در میان منتشر میشد وجود ندارد و رادیو ایروان هم برنامه‌ی کوردی ندارد. 

   تحول بسیار مهم در ده سال اخیر گسترش دیاسپورای کورد است. در اثر جنگهای بی وقفه بعد از سال ١٩٦١ و نیز به خاطر مهاجرت نیروی کار از ترکیه به اروپا در سالهای ١٩٦٠، دیاسپورای کورد گسترش یافته ‌است. تحول بسیار مهم دیگر، انقلاب تکنولوژیک بدون وقفه است. ترکیبی از این دو روند همراه با ابتکار سیاسی باعث شد که‌در سال ١٩٩٥ اولین تلویزیون ماهواره‌ای کوردی در اروپا شروع به سخن پراکنی بکند. در سالهای اخیر اینترنت به عرصه‌ی فعالیت زبان و فرهنگ کوردی تبدیل شده است – از موسیقی گرفته تا نوشتن شعر و ارائه‌ی کتابها و روزنامه‌ها و مجلات کوردی. در ضمن عرصه‌های نوین نگارش مانند بلاگنویسی بوجود آمده ‌است. معمولا" خوشبینی زیادی در این رابطه دیده‌ میشود. بسیاری معتقدند، که زبان کوردی در عصر ارتباطات الکترونیکی و اینترنتی توانائی مقابله با شرایط زبانکشی را دارد. در ارزیابی من، در حالیکه این تحولات بسیار مهم هستند، نمیتوانند ماشین زبانکشی را از کار بیندازند.

 

کوردناسی: دیدگاه‌های موجود در میان زبان شناسان کورد در مورد اصلاح زبان کوردی، واژه‌یابی و واژه‌سازی برای زبان کوردی را به چند بخش و گروه تقسیم می کنید؟ تاریخ این فعالیت ها به چه زمانی برمی گردد؟

امیر حسن پور: پاسخ دادن به این سئوال هم احتیاج به یک کتاب دارد و باید فقط به یکی دو نکته بپردازم. در مورد واژه‌سازی و واژه‌یابی، باید ابتدا تأکید کنم که این بیشتر مسئله‌ای سیاسی است نه مسئله‌ای تکنیکی- سیاسی، آنهم بمعنی روابط قدرت که در این عرصه بسیار نابرابر است. در مورد زبان کوردی، به خاطر سیاست زبانکشی و مقاومت ناسیونالیستی واژه‌سازی بیشتر به صورت «په‌تیگه‌ری» (ناب گرائی) انجام شده است. یعنی جنبش ناسیونالیستی هدف اصلیش این بوده که واژه‌های «ناب» کوردی، یعنی هر آنچه عربی و ترکی و فارسی نباشد، بجای کلماتی که از این زبانها امانت گرفته شده بگذارد. فرصت پرداختن به تاریخ این جریان نیست اما همانطور که دکتر جعفر حسن پور در رساله‌ی دکترای خودش نشان داده ‌است، سیاست ناسیونالیستی همگون نبوده و سایه روشنهائی دارد. در این رساله سیاست ماموستا هیمن (شاعر) در واژه‌سازی بررسی شده و آنرا بمثابه برخوردی معتدل در په‌تیگه‌ری (ناب گرائی) ارزیابی میکند.  

   اما متأسفانه روش هیمن مورد اقبال قرار نگرفته‌است. جریان افراطی هژمونی دارد و زبان را در همه‌ی زمینه‌ها از جمله در ساختمان واجی (فونیم ها)، حروف الفبا، ترتیب حروف الفبا، و واژگان پاکسازی میکند. برای مثال بعضی فونیم ها و حروفی که برای نشاندادن آنها به کار میروند – مثلا"  ق، ع، غ، ح – که بخشی از زبان کوردی (هم محاوره‌ای هم ادبی) هستند، عنصر بیگانه به حساب آورده ‌میشوند و به پاکسازی آنها میپردازند. برای نمونه، کلماتی که قرنها است از زبانهای مجاور اخذ شده‌اند و بخشی از زبان کوردی هستند حذف میشوند و یا چیزی به جای آنها گذاشته ‌نمیشود، یا آنچه انتخاب میشود خودش واژه‌ی قرضی است، و یا کلماتی با معنای غیردقیق و گاهی بعید به جای آنها به کار میروند. مثلا" کلماتی چون «آبادی، آتشین، آحاد، آرایش، آشیان، آغاز، آغوش، باطن، بشارت» که در اشعار شاعر بزرگ نالی آمده‌اند در فرهنگهای کوردی جائی ندارند و اگر کوردزبانی معنی این واژه‌ها را بلد نباشد باید به فرهنگ لغات فارسی و عربی مراجعه بکند. این پاکسازی زبانی نوعی «پاکسازی قومی» است که در طی آن قومیت گرائی و نادانی چنان عجین میشوند که توان هر نوع فکرکردن را از نابگرایان میگیرد. مثلا"  کلمه‌ی «قانون» را که به بخشی از زبان کوردی تبدیل شده‌ رجم میکنند و کلمه‌ی مغولی «یاسا» را، فقط به‌خاطر اینکه عربی نیست، به جای آن به کار میگیرند. و البته اگر بخواهند از کلمه‌ی «قاعده» یا «مقررات» استفاده بکنند بکلی مستأصل میشوند چون کلمه‌ای در کوردی وجود ندارد، و معمولا" یا از بکاربردن آن خودداری میکنند یا همان کلمه‌ی «یاسا» را بکار میبرند. واضح است که در زمینه‌ی قانون، زبان کوردی واژگان کافی ندارد و باید، مانند فارسی و ترکی، از عربی و زبانهای غربی قرض بکند. اما سیاست پاکسازی اجازه‌ نمیدهد زبان کوردی در این زمینه پیشرفت بکند. برای مثال کلمات بسیار پایه‌ای مانند «جرم»، «جنایت»، و «تهمت» را، که معانی متفاوتی دارند، حذف میکنند و به جای آن کلمه‌ی «تاوان» یا ترکیبی از آن را بکار میبرند که اینهم کلمه‌ایست که کوردی بودن آن جای تردید است. در کوردستان عراق، دشمنی با زبان عربی به آن حد از افراط میرسد که کلماتی چون «قفقاز» را «کاوکاس» مینویسند و برزبان میآورند و «بعث» را «به‌ئس» مینویسند. در ایران، لغات فارسی آماج اصلی تصفیه ‌هستند، در عراق لغات عربی و در ترکیه لغات ترکی.

   بیشتر کسانی که برای پیشرفت زبان کوردی تلاش میکنند به دانش زبانشناسی کاری ندارند گوئی که چنین دانشی وجود ندارد. مثلا" بی اطلاعی از الفبای دانش صوت شناسی حیرت آور است و معمولا" باعث اشتباهات خنده‌آور اما تراژیک میشود. بیشتر کسانی که در زمینه‌ی رفرم زبان و الفبای آن تلاش میکنند تفاوت بین فونیم و حرف را درک نمیکنند. و البته کوچکترین اطلاعی از پروسه‌ی یادگیری زبان، خواندن، و نوشتن ندارند و در نتیجه مسئله‌سازیهائی برای زبان کوردی میکنند که به هیچ وجه مسئاله نیستند و دخالتهایشان به این زبان سرکوب شده آسیب میرساند. برای مثال مؤلف فه‌رهه‌نگی هه‌رمان (عه‌لی نانوازاده، به‌رگی یه‌که‌م، تهران، ١٣٨٠) مسئله‌ای آفریده ‌است که به هیچ وجه مسئله‌ نیست. مؤلف که فرهنگ خوبی تألیف کرده ‌است (فعلا" دوجلد از چندین جلد آن منتشرشده) معتقد است که اصلاحگران زبان کوردی «اساسی ترین کار» (کاری هه‌ره سه‌ره‌کی) را فراموش کرده‌اند و آن بر هم زدن ترتیب الفبای کوردی (الف، ب، پ، ت...) است (صفحه‌ی ٢١). نانوازاده‌ به‌جای اینکه تمام کلماتی را که با  همزه شروع میشوند (ئا، ئو، ئوو، ...ئه، ئی، ئیی...) در آغاز فرهنگ ثبت بکند فقط کلماتی را که با ئا شروع میشوند آورده است و بقیه را همراه حروف و، ه، ی ردیف خواهد کرد. این مسئله‌سازی، در یک سطح، ناشی از این است که مؤلف درک درستی از رابطه‌ی فونیم و حرف ندارد اما در سطح دیگر به خاطر این است که اولین کسی باشد که آخرین ضربه را به نفوذ زبان عربی و فارسی وارد می آورد و استقلال زبان کوردی را تامین بکند. اینکه فرهنگ نویسی بتواند این چنین مسئله‌سازی بکند و در زبان دخالت بکند خودش نشاندهنده‌ی سطح نازل رشد زبان کوردی و فرهنگ نوشتاری و حتی ساخت اجتماعی- اقتصادی کوردستان است. در کشورهائی چون انگلستان، کانادا، آمریکا، زلاند نو، آلمان، یا فرانسه که انگلیسی و آلمانی و فرانسه زبانهای غالب هستند، کسی به این نوع مسئله‌سازیها نمی پردازد. ترتیب حروف الفبا در زبانهای این کشورها، مانند زبانهای عربی و فارسی و کوردی، براساس ملاحظات فونتیک نیست و لزومی هم ندارد که باشد. بدون شک میتوان ترتیب حروف الفبا را در همه‌ی این زبانها بنا بر ملاحظات گوناگون از جمله معیارهای فونتیک زیر سئوال کشید. اما کسی اینکار را نمیکند و اگر بکند یا به آن اعتنائی نمیکنند یا در فراست او تردید میکنند. در این زبانها-جامعه‌ها، ترتیب حروف الفبا نه تنها زبان و فرهنگ نوشتاری بلکه بسیاری از روابط اجتماعی را شکل میدهد، از شماره‌گذاری و طبقه‌بندی کتاب در کتابخانه‌ها گرفته تا دفتر راهنمای تلفن و ایندکس کردن اطلاعات دولتها، موسسات اقتصادی، و سازمانهای غیر دولتی. حتی با وجود رخنه‌ی روزافزون کامپیوتر که میتواند آلترنتیوی در برابر این نظام ایندکس-مدار باشد، خود اینترنت مسائل جدیدی در زمینه‌ی ایندکس کردن مطرح کرده‌ است و طبقه‌بندی داده‌ها براساس ترتیب حروف الفبا را نه تنها نتوانسته است نفی بکند بلکه مجبور است به کار ببرد. اگر در زبان و فرهنگ نوشتاری کوردی، ترتیب حروف (در این مورد جایگاه حرف همزه) به چنین مسئله‌ای تبدیل میشود باید آن را به حساب عدم توسعه‌یافتگی و نیز محدودیتهای جهانبینی ناسیونالیستی گذاشت (دو فرهنگ دیگر نیز به این بازی ناشیانه دست زده‌اند).

   سیاست مارکسیستها، سوسیالیست ها یا کمونیستها تفاوت اساسی با خط ناسونالیستی دارد. از دید مارکسیستی امانت گرفتن زبانها از همدیگر نه تنها بد نیست بلکه به غنی تر شدن هر زبان و فرهنگ کمک میکند. همچنین هر نوع خصومت بین زبانها، مانند دشمنی بین ملتها، امری ارتجاعی قلمداد میشود. در کنگره‌ی ایروان در سال ١٩٣٤ هنگام بحث برنامه‌ریزی زبان کوردی برای کوردهای اتحاد شوروی، خطوط سیاست مارکسیستی یا سوسیالیستی روشن شد. در حالیکه در سالهای ١٩٣٠ در کوردستان عراق نهضت په‌تیگری پاگرفته بود و در سوریه بدرخانیها در مجله‌ی هاوار مشغول په‌تیگری (ناب گرائی)  بودند، در اتحاد شوروی سیاست بر این بود که زبان کوردی بتواند به پروسه‌ی گذار از جامعه‌ی فئودالی-عشیره‌ای و پاتریارکال کوردها به سوسیالیسم کمک بکند، و این به این معنی بود که واژگان زبان نوشتاری باید قابل فهم برای کارگران و توده‌ی مردم باشد، هم واژه‌سازی بشود و هم از واژگان سایر زبانها استفاده بشود. تقابل این دو سیاست را میتوان در فرهنگهای کوردی شوروی و عراق به خوبی مشاهده‌ کرد. صرفنظر از اینکه فرهنگهای کوردی شوروی از نظر تکنیک فرهنگ نویسی بمراتب پیشرفته‌تر از فرهنگهای کوردستان عراق بودند، از نظر سیاست زبانی نیز در دو نقطه‌ی مقابل قرار داشتند. در سال ١٩٦٠ فرهنگ کوردی-روسی کوردیف درمسکو منتشر شد و سال بعد فه‌رهه‌نگی مهاباد، عربی-کوردی، تالیف گیو موکریانی در اربیل منتشر شد. فرهنگ اول، کلمات قرضی را بدون هیچ ملاحظه‌ی ناسیونالیستی آورده ‌است در حالیکه دومی بیشتر آنها را حذف کرده‌ است و فرهنگ را پر از کلمات من در آوردی کرده ‌است که بجز خودش کسی به کار نبرده ‌است (مثلا" خشوک، بیستوک...). برای مثال از کلماتی که از نالی نقل کردم، «آبادی، آتشین، آشیان، آغوش و باطن» در فرهنگ کوردیف آمده‌اند اما فقط «آبادی» در فرهنگ موکریانی ذکر شده ‌است.

   به نظر من په‌تیگرایان با زبان کوردی خصومت میورزند و اگر دولتهای منطقه سیاست زبانکشی در سطح دولت و جامعه را با توسل به خشونت اجرا میکنند، په‌تیگران افراطی بشیوه‌ای دیگر به زبانکشی میپردازند. آنها اجازه نمیدهند زبان کوردی به زبان زنده‌ای که قادر به کارکردن در دنیای پیچیده‌ی امروزی باشد تبدیل شود و تلاش میکنند آنرا در خدمت منافع طبقاتی و جنسیتی خود قرار بدهند. باید این را تاکید کنم که من با په‌تیکردن متناسب و معتدل مخالفتی ندارم و خودم همین سیاست را در مورد نوشتن به کوردی به کار میبرم. در ضمن، اگر په‌تیگرایان (ناب گرایان) ادعا میکنند که زبان آنها زیباترین و پرداخته‌ترین فورم زبان کوردی است باید بگویم که اینهم درست نیست. اگر شعر را به عنوان فرم پیچیده‌ و هنری استفاده از زبان بپذیریم بزرگترین شاعران ادبیات مدرن خاورمیانه‌ کمونیستها بوده‌اند نه ناسیونالیستها (گوران در ادبیات کوردی، ناظم حکمت در ادبیات ترکی، نیمایوشیج در ادبیات فارسی ...). 

 کوردناسی: آسیب های زبان کلاسیک کوردی را چگونه تحلیل میکنید؟ تعریف شما از زبان علمی کوردی چیست؟

امیر حسن پور: من بعضی از مشکلات زبان کوردی را بحث کردم. زبان ادبی کلاسیک کوردی به هر سه‌ لهجه‌ی (کورمانجی، هه‌ورامی و سورانی) در جامعه‌ی فئودالی و در شرایط سلطه‌ی شدید عربی و فارسی پیدا شدند و رشد کردند. اینها لهجه‌های ادبی بودند که در کنج مساجد و محافل فئودالی پیدا شدند و ادامه‌ی حیات دادند. تا سال ١٨٩٨ که اولین روزنامه‌ی کوردی منتشر شد، این لهجه‌های ادبی فاقد نثر بودند (بجز چند متن محدود که منتشر نشده ‌بودند و چند ترجمه‌ی بخشهائی از انجیل که میسیونرها انجام میدادند). به این ترتیب زبانی که نثر ندارد و در آموزش و پرورش از آن استفاده ‌نمیشود توانائی چالش دنیای سرمایه‌داری و مابعد آنرا ندارد. بزرگترین جمعیت کورد، در ترکیه، با خشن ترین سرکوب زبان روبرو شد و نیز در ایران پهلوی و سوریه همین وضع ادامه داشت.

   زبان علمی کوردی، به معنی زبانی که بتوان با آن تحقیقات علمی و آموزش علوم مدرن (هم علوم باصطلاح دقیق و هم علوم اجتماعی و انسانی) را در سطح دبستان و دبیرستان و دانشگاه انجام داد و دارای کتب درسی در سطح دوره‌ی لیسانس دانشگاه باشد هنوز وجود ندارد اما مقدمات آن فراهم شده و در شرف شکل گرفتن است. در بیست سال اخیر فرهنگهای اصطلاحات علمی منتشر شده ‌است اما در تالیف و ترجمه‌ی کتابهای علمی پیشرفت زیادی دیده‌ نمیشود. واضح است که کوردی مانند دیگر زبانها از جمله زبانهای پیشرفته‌تر مانند فارسی و عربی یا سوئدی و فنلاندی نمیتواند به زبانهای علمی مانند انگلیسی و فرانسوی و آلمانی متکی نباشد. تحقیق و تدریس در سطح پائینتر دانشگاهی به زبان کوردی هنوز بسیار مشکل است و در سطوح بالاتر میسر نیست، و این نتیجه‌ی عدم پیشرفت کافی زبان و تا حدی ناشی از سیاست حکومت منطقه‌ای کوردستان است. زبان علمی زنده و فعال تنها از طریق ترجمه و تدریس بوجود نمی آید. باید شرایط تولید تحقیق و تدریس فراهم باشد – یعنی نظام اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که نیاز به زبان علمی داشته باشد.

 

کوردناسی: حرکتهای ایدئولوژیک در کوردستان اعم از اسلامیها - ناسیونالیستها - مارکسیستها و لیبرالها چه تأثیری بر حوزه‌ی تخصصی و عمومی زبان کوردی داشته‌اند. به این معنا که هرکدام با متدولوژی خاص خود زبان کوردی را به اشکال مختلف به کار گرفته و کلمات متفاوتی به آن اضافه یا کم کرده‌اند؟

امیر حسن پور: زبان را گروههای بسیار متفاوت به کار میبرند و طبقات و قشرها مهر خود را بر زبان میزنند. متاسفانه تحقیق کافی در مورد زبان کوردی انجام نشده است. اما در رابطه با ماهیت مردسالارانه‌ی زبان کوردی  مثلا" تقسیم نابرابر قدرت بین زن و مرد، من تحقیقی انجام داده‌ام که نتیجه‌ی آن اینست که زبان کوردی، مانند سایر زبانهائی که از دید فمینیستی مطالعه شده‌اند، زن ستیزانه است و در خدمت سلطه جنسیت مرد است. 

 کوردناسی: منظور از زبان استاندارد چیست؟ آیا زبان کوردی ویژگیها و مشخصات زبانی استاندارد را دارد؟ چرا؟  

امیر حسن پور: بدون اینکه به تئوریهای «زبان استاندارد» یا تعریف آن بپردازم، به عامترین مشخصات زبانهای استاندارد معاصر اشاره میکنم: زبان استاندارد معمولا" یکی از لهجه‌های زبان است که به دلایل تاریخی توسط متکلمین سایر لهجه‌ها بعنوان زبان مشترک پذیرفته میشود (یا بر آنها تحمیل میشود) و به کار گرفته‌ میشود و از نظر فورم تغییراتی مییابد که این پروسه را تسهیل میکند. تغییرات در فورم معمولا" بسیار دامنه‌دار است از جمله تنظیم یا قاعده‌گذاری دستگاه صوتی، دستگاه نوشتاری (الفبا، املاء، نقطه‌گذاری، سبک نوشتن و غیره)، دستگاه مورفولوژی، واژگان، دستگاه گرامری، دستگاه معنائی و اصول نثرنویسی. زبان استاندارد که گاهی «زبان ملی» هم نامیده‌میشود محصول جنبش ملی است و در خدمت تولید و بازتولید ملت قرار میگیرد. بورژوازی بدون زبان استاندارد به آسانی نمیتواند طبقه‌ی خود را بسازد، به قدرت برسد و قدرتش را اعمال بکند. 

   پروسه‌ی تشکیل زبان استاندارد، مانند پروسه‌ی تشکیل ملت، پروسه‌ای همگون و تک خطی نیست. به عبارت دیگر در عین حال که میتوان مشخصات عام این پروسه را مشخص کرد باید در نظر داشت که هر زبانی پروسه‌ی استانداردشدن را در شرایط تاریخی خاص خودش طی میکند. ایدئولوژیستهای بورژوازی آرزوی یک ملت واحد و تجزیه ناپذیر، یک وطن واحد و تجزیه ناپذیر، یک زبان واحد و تجزیه ناپذیر، و یک فرهنگ واحد و غیر قابل تجزیه را دارند. در حالیکه بسیاری از زبانها بر اساس یک لهجه استاندارد میشوند، زبان کوردی، مانند ارمنی و آلبانی و تا حدی نوروژی، زبانی دارای دو استاندارد است – کورمانجی و سورانی. با وجود اینکه هه‌ورامی هم سابقه‌ی ادبی طولانی دارد اما به دلایل غیر زبانی از جمله کم بودن تعداد متکلمین امکان تبدیلش به یک استاندارد در خارج از منطقه‌ی خودش و خارج از جمع متکلمینش محدود است.

   من در رساله‌ی دکتری خودم که به صورت کتاب هم منتشر شده، پروسه‌ی استاندارد شدن لهجه‌ی سلیمانیه‌ای را بعنوان یکی از دو لهجه‌ی استاندارد کوردی به تفسیر توضیح داده‌ام. این لهجه توسط گویندگان سایر لهجه‌های سورانی در کوردستان عراق و ایران تا حد زیادی پذیرفته شده ‌است مثلا" در آموزش، رسانه‌های جمعی و کار اداری (در کوردستان عراق) به کار میرود.  این پذیرش توسط گویندگان سایر لهجه‌ها یک روند استاندارد شدن بشمار میرود. در عین حال، این لهجه در فرم هم تغییرات لازم را کرده است از جمله رفرم الفبا (که تا حد زیادی پذیرفته شده)، رفرم و مدرنیزه‌کردن واژگان، رشد نثرنویسی، ساده‌ترکردن زبان ادبی کلاسیک، پیدایش سبکها و ژانرهای متفاوت، تالیف فرهنگ لغات بویژه فرهنگهای تک زبانی (کوردی به کوردی) و فرهنگهای اختصاصی از جمله فرهنگ علوم، تالیف و تدریس کتابهای درسی در سطح دبستان و دبیرستان و تا حدی دانشگاه، انجام تحقیقات دانشگاهی از جمله رساله‌نویسی، پیدایش سبکهای اداری و غیره. اینها همه علائم استاندارد شدن هستند. در عین حال، لهجه‌ی کورمانجی نیز که اکثریت کوردها به آن تکلم میکنند، پروسه‌ی استانداردشدن را طی کرده‌است. با وجود اینکه پروسه‌ی استانداردشدن کورمانجی قبل از سورانی شروع شد، سیاست زبانکشی جمهوری ترکیه (بعد از ١٩٢٣) و سوریه (بویژه از سالهای ١٩٦٠ به بعد) این پروسه را کند کرد. اما در اتحاد شوروی، که تعداد کوردها بسیار کم بود و در جمهوریهای مختلف پراکنده‌بودند این لهجه زبان ادبی و آموزش و رسانه‌های جمعی بود. در آغاز تشکیل دولت عراق، مناطق کورمانجی زبان بیشتر روستائی و عشیره‌ای بودند و در نتیجه لهجه‌ی سلیمانی که یکی از لهجه‌های مناطق «سورانی» بود و شهر سلیمانی مرکز جنبش ناسونالیستی بود در نوشتن و رسانه‌ها و در حد بسیار محدودی در ادارات بکار رفت.  این وضع امروز تغییر کرده ‌است و شهرنشینی، آموزش از کودکستان تا دانشگاه، رسانه‌های جمعی و سایر نیازهای نوشتاری به لهجه‌ی کورمانجی انجام میشود. در عراق تاکنون چند بار اختلاف بر سر زبان استاندارد روشده‌است. عده‌ای معتقدند که لهجه‌ی سورانی زبان استاندارد است در حالیکه بعضی معتقدند هر دو لهجه باید بعنوان زبان استاندارد پذیرفته شوند.

   باید اشاره بکنم که پروسه استاندارد شدن ممکن است تثبیت بشود اما پایان نمی پذیرد و حتی در زبانهای مثل انگلیسی و فرانسوی و روسی نیز همیشه ادامه دارد. در زبانهائی مثل فارسی وعربی که قرنها بود فرم بسیار تدوین شده‌ی نوشتاری داشتند، با رشد روابط سرمایه‌داری و پیدایش رسانه‌های جمعی (که با چاپ شروع شد) و تقسیم حوزه‌ی تکلم آنها بین دولت-ملت های مختلف، پروسه‌ی استاندارد شدن در جهت عکس آنچه در کوردی اتفاق افتاده‌است رشد کرد. اگر تا شروع انقلاب مشروطه‌ زبان فارسی کلاسیک از هندوستان و تاجیکستان تا شمال آفریقا کم وبیش زبان واحدی بود (در نوشتار)، از اواخر قرن نوزدهم پروسه‌ی تجزیه شروع شد و امروز زبانی داریم با سه استاندارد – فارسی (بر اساس لهجه‌ی تهران)، تاجیکی (تاجیکستان) و دری (افغانستان). در مورد عربی هم، با تجزیه‌ی سرزمین های عربی به حدود بیست دولت-ملت و رشد ناموزون اجتماعی-اقتصادی امروز زبان عربی چند استاندارد دارد: قاهره، دمشق، مراکش، بغداد و غیره.   

کوردناسی: به نظر شما اگر طرح نوشتاری زبان کوردی - سورانی تغییر کند و به کلی نوشته‌ها و متون کوردی به زبان لاتین نوشته‌شود (مانند کوردی - کورمانجی) در فراگرفتن جامعه‌ی ما به زبان انگلیسی تأثیری ندارد؟ در کل نظرتان در مورد زبان لاتین کوردی چیست. آیا چنین طرحی را ممکن می دانید؟ چرا؟

امیر حسن پور: به نظر من تاثیری ندارد. یادگیری الفبا و سیستم نوشتاری بخش ناچیزی از پروسه‌ی یادگیری زبان است. زبان پیچیده‌ترین نظامی است که بشر خلق کرده است و این پیچیدگی عمده" در ساختمان جمله است نه در واژگان یا فونولوژی یا ارتوگرافی. هر زبانی را به هر الفبائی میتوان نوشت.  مثلا" کوردی به الفباهای عربی، ارمنی، سریانی، لاتین، و روسی نوشته شده است. زبان چینی که طولانی ترین سنت ادبی دنیا را دارد حتی الفبا هم ندارد و با هزاران علامت که ارزش صوتی ندارند نوشته ‌میشود. متأسفانه، در خاورمیانه الفبا و پروسه‌ی یادگیری آنرا به مسئله‌ی عمده‌ای تبدیل کرده‌اند. در واقع، سیستم املای انگلیسی امروز بمراتب بدتر از املای کوردی قدیم (قبل از رفرم الفبای کوردی در کوردستان عراق) است. الفبای انگلیسی بیست وشش حرف دارد و لهجه‌ی استاندارد انگلستان چهل فونیم دارد بطوریکه در موارد زیاد یک حرف نماینده چند فونیم است و یا حتی یک حرف در یک کلمه نماینده‌ی فونیم های متفاوت است مانند حرف ایکس (x) در کلمه‌ی زیراکس (Xerox) که در اول کلمه‌، / ز/ (z) تلفظ میشود و در آخر کلمه،‌ / ک س/ (ks) تلفظ میشود. همچنین بعضی از حروفی که نوشته ‌میشوند خوانده ‌نمیشوند مثلا" در کلمه‌ی ثرو (through) دو حرف اول نماینده‌ی یک فونیم هستند و دو حرف آخر تلفظ نمیشوند.

   در واقع میتوان گفت که رفرم الفبای عربی-فارسی برای اینکه بهتر زبان کوردی را بتوان با آن نوشت و یادگیری آنرا آسان تر کرد، اگر هم صورت نمیگرفت مهم نبود. فارسی و عربی که املای مشکل دارند رفرم نشده‌اند اما شیوه‌های یادگیری آنها خیلی بهتر شده‌اند. مهم این است که بعد از یادگیری خواندن و راه‌افتادن در خواندن، خواننده دیگر کلمه را به حروف تجزیه نمیکند و آنرا مانند یک واحد یا یک تصویر میخواند و این هم در یک املای فونیمیک مثل کوردی امروز یا ترکی صدق میکند و هم در املای کمتر فونیمیک مثل فارسی یا بکلی غیر فونیمیک مثل چینی. 

کوردناسی: چه پاسخی برای آن عده از روشنفکران و زبان شناسان ملتهای حاکمه دارید که زبان کوردی را لهجه و گویشی از زبان های عربی، فارسی و یا ترکی قلمداد می کنند؟

امیر حسن پور: زبانشناسی تئوری و متودولوژی مناسبی برای تفاوت گذاشتن بین لهجه‌ و زبان ندارد. اینکه کوردی از نظر ساخت زبانی ربطی به عربی و ترکی ندارد و جزو خانواده‌ی زبانی دیگری است جای تردید نیست. اما کوردی با فارسی در یک شاخه‌ از خانواده‌ی زبانهای هند و اروپائی قرار میگیرند و کوردی و فارسی و بلوچی و پشتو بسیار به هم نزدیکند. علم زبانشناسی نمیتواند تعیین بکند که چه حدی از اختلافات صوتی، واژگانی، معنائی و جمله‌ای اختلافات لهجه‌ای هستند و چه مقدار اختلاف، آن را به تفاوت زبانی تبدیل میکند.  اگر هم  زبانشناسی بخواهد متر زبانی را بردارد و اندازه‌گیری بکند درایت خودش را زیر سؤال میکشد. همچنین، اینکه متکلمین به گونه‌های زبانی (لهجه‌ها) منظور همدیگر را میفهمند یا نه نیز نمیتواند معیار تمایز گذاشتن بین لهجه و زبان باشد، زیرا برای تفاهم زبانی متقابل هم نمیتوان حد و مرز تعیین کرد. برای مثال، در بین بعضی گونه‌هائی که جزو زبان آلمانی یا چینی بشمار میروند، آنقدر اختلاف هست که متکلمین آنها همدیگر را نمی فهمند. در هر حال معیار تفاوت بین لهجه‌ و زبان عمده" سیاسی است. اگر متکلمین گونه‌های کوردی زبان خود را  کوردی به حساب میآورند و نه فارسی باید قضاوت آنها یا هویت آنها را قبول کرد. ادعای اینکه کوردی لهجه‌ی فارسی، ترکی یا عربی است یک ادعای جدید و مدرن است: ادعای ناسیونالیسم فارس و عرب و ترک است. اولیا چلبی سیاح تیزبین ترک، که از مامورین دستگاه دولت عثمانی بود، سه قرن پیش هنگام مسافرتهای مفصلش در کوردستان در باره‌ی زبان و شعر کوردی مطلب نوشت و هیچوقت به خیالش خطور نمیکرد که کوردی لهجه ‌است آنهم لهجه‌ی ترکی. در ایران نیز، حتی در دوران متأخرتر یعنی زمان ناصرالدین شاه، مقامات دولتی تردید نداشتند که کوردی زبان است. فرهاد میرزا، عموی ناصرالدین شاه، هنگام حکومتش بر کوردستان، علی اکبر وقایع نگار را مأمور کرد که فرهنگ لغات کوردی-فارسی تالیف بکند. اما با به قدرت رسیدن ناسیونالیسم فارس،  قانون اساسی فارسی را تنها زبان رسمی کشور به حساب آورد و بعد رژیم ناسیونال شوونیستی رضاشاه با اعمال خشونت زبانهای غیرفارسی را سرکوب کرد. لهجه‌ نامیدن کوردی و بلوچی و یا بیگانه ‌نامیدن ترکی آذربایجانی بخشی از پروژه‌ی ناسیونالیسم فارس است و ربطی به علم زبانشناسی ندارد و در واقع چیزی جز نفی دانش زبانشناسی نیست.

 کوردناسی:  نظر شما در مورد فرهنگ نویسی دو زبانه چیست؟ تا به امروز فرهنگهای مختلفی از زبانهای انگلیسی، سوئدی، آلمانی، فارسی، عربی و ... به کوردی یا از کوردی به زبانهای مختلف تدوین شده است. نظر شما در مورد فرهنگ نویسی کوردی چیست؟ تاریخ فرهنگ نویسی در میان کوردها به چه زمانی برمی گردد؟ وضعیت فرهنگ نویسی در میان کوردها در تاریخ معاصر را چگونه می بینید؟

امیر حسن پور: اولین فرهنگها در بیشتر زبانها فرهنگهای دو زبانه بوده‌اند. تالیف فرهنگ یکزبانه از جمله نشانه‌های رشد زبان ادبی و استاندارد است. تاریخ اولین فرهنگ کوردی به اثر کوتاه احمد خانی در قرن هفدهم برمیگردد. این یک واژه‌نامه‌ی منظوم عربی-کورمانجی بود که برای کمک به کودکان در یادگیری عربی تألیف شده بود. در سالهای اخیر فرهنگهای دو زبانی متعددی تالیف شده ‌است. اگر از فرهنگهای روسی-کوردی و ارمنی-کوردی شوروی صرفنظر بکنیم، دو اثر بسیار مهم، فرهنگ فارسی-کوردی (سه جلد، دانشگاه کوردستان) و فرهنگ انگلیسی-فارسی (یک جلد، تالیف دکتر رشید قره‌داغی) در یکسال اخیر منتشر شده‌اند. تالیف فرهنگ دوزبانی که زبان مأخذ آن کوردی باشد کار مشکلی نیست. بر عکس تالیف فرهنگ دو زبانی که زبان مأخذ آن زبانهای پیشرفته‌ای مانند انگلیسی و فارسی باشد کار مشکلی است.  باید تاکید کنم که این دو اثر بسیار مهم هستند و از نظر تکنیک فرهنگ نویسی نیز پیشرفته‌تر از سایر فرهنگها هستند. اشکال عمده‌ی هر دو فرهنگ (بویژه انگلیسی - کوردی) همانست که در رابطه با سیاست په‌تیگه‌ری (ناب گرائی) بحث کردم. اولا" واضح است برای این همه واژه‌ی دو زبان پیشرفته نمیتوان معادل «ناب» کوردی پیدا کرد و در نتیجه باید سیاست په‌تیگه‌ری (ناب گرائی) را کنار گذاشت. اما به جای ترک این سیاست، معمولا" دو استراتژی غلط را اتخاذ میکنند: اولا"، یک معادل کوردی را برای چند کلمه‌ی متفاوت بکار میبرند.  ثانیا"، بجای آوردن معادل کوردی، کلمه‌ی انگلیسی یا فارسی را معنی میکنند (آنطور که در فرهنگ یک زبانه الزاما" باید انجام بشود). در فرهنگ نویسی هم یکزبانه هم دوزبانه، په‌تیگری مانع عمده‌ی رشد این عرصه از زبان کوردی است.

 


 

     بگه‌ڕه‌وه